و من، مست بوی علف های تازه چین،
خیره به عشق بازی این شمشادهای بی حیا
که بی هراس از تکرار هرس ها، هُرم آفتاب اهواز را به سخره نشسته اند،
زیر لب، تمام یادم تو را فراموش های دنیا را زمزمه می کنم...
**دلم تنگِ مثل آسمونِ همیشه ابریِ شمال.دلم تنگِ واسه آسمونِ همیشه ابریِ شمال،
که یه وقتایی می شد میدیدی یه هفته، ده روزه همین جور بغض کرده و هیچی نمی گه...
بعد یهویی بغضش می ترکید و می زد زیر گریه... آی گریه میکرد... آی گریه میکرد...
حالا به قول مامانی -خدابیامرزدش- "مرد میخواد تا بتونه پا به پاش گریه کنه."
بعد من می گفتم: "ولی مردا که گریه نمی کنن..."
اون خدا بیامرز هم آروم در گوشم می گفت: " آره عزیزم. مردا گریه نمی کنن... ولی تو باور نکن..."