فارغ از گمان گاهگاه گریه و گلایه،
خیره به خیرگی این ابرهای نابارورِ بیباور،
سوت میزند حجم خالی دستانت را...
*اینها دلتنگیهای مردیست که تاخت زده است دلش را،
به تنها یکی "دوستت دارم ِ" پر التهاب و ساده
در نیمه شبی از شبهای زمستان!!
**یادمان به خیر بانو، یادمان به خیر
