تبليغاتX
...برای روزهای مبادایی که گاهی نمی آیند
88/01/29
بيا بانو! بيا...

بيا دست هم را بگيريم، بدو بدو برويم تا پشت کوه قاف علاقه... 

تا خاطره خوش "عمو زنجيرباف" روزهاي خوش کودکي...

تو فقط کمي عطر بهار نارنج و هواي باراني و نعناي صبح‌چين با خودت بياور،

بوسه بي‌قرار و دل بي‌آرام و بغض نشکسته‌اش با من...

کلمه هم که هست...

من شعر مي‌بافم و سه تايي با هم (من و تو و خدا) لگد ميکنيم تمام احتمال‌هاي زشت ناممکن را...

تمام اينها بس نيست براي يکي دو عمر خنده؟

*هميشه غمگين‌ترين رودها رو به جنوب تشنه آواز مي‌خوانند... و ما پيش از آنکه به روياهامان برسيم خواهيم مرد!!

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 10:28  توسط endugo  |